بگذارید دنیا بایستد میتوانید از آن فاصله بگیرید
گاه وقتی فشارهای دنیا به اوج خود میرسد، جهان را ترک کنید. یعنی هرجا که هستید، آرام بنشینید. چشمانتان را ببندید و چند دقیقه نفس عمیق بکشید، تا به کانون وجودتان برسید.
آنگاه مجسم کنید که روی سقف هستید، یا چند متر از سرتان فاصله گرفتهاید. ببینید خودتان آرام آن پائین نشستهاید. آنوقت ببینید اگر لحظهئی از زندگیتان گامی فرانهید، چه احساسی خواهید داشت. آنگاه بالاتر بروید، بالای بام، و پیرامون شهر و اطراف را بنگرید. از این دیدگاه تازه، از چشم اندازتان لذت ببرید.
باز هم بالاتر بروید تا انحنای افق را ببینید. اکنون بهجز ابرها، همه چیز پائین شما است. میتوایند مجسم کنید آدمها و ماشینها و سر و صدای آنها که از دور به گوش میرسد، آن پائین است. ولی در این لحظه خودتان جزئی از آن نیستید.
باز هم بالاتر و بالاتر بروید، تا آنجا که زمین یک توپ کوچک و آنگاه نقطهئی ریز به نظر برسد. اکنون ورای همه چیز قرار دارید: آزاد و رها! تا جائی که میتوانید از این آزادی لذت ببرید. آنگاه هرگاه آمادهاید، تدریجاً به زمین و به خودتان بازگردید. توجه کنید که چه احساسی دارید، و آیا امور متفاوت بهنظر میرسند؟ حتی تغییری اندک میتواند برایتان حائز اهمیت باشد. هرچه بیشتر این تغییرات کوچک را در آگاهیتان بهوجود آورید، بیشتر خواهید توانست که تغییرات بزرگ را ایجاد کنید.
هفت جا نفس خود را حقیر دیدم:
نخست : هنگامیکه به پستی تن میداد تا بلندی یابد .
دوم : آنگاه که در برابر از پاافتادگان، میپرید .
سوم : آنگاه که میان آسانی و دشوار مختار شد و آسان را برگزید .
چهارم : آنگاه گناهی مرتکب شد و با یادآوری اینکه دیگران نیز همچون او دست به گناه میزنند، خود را دلداری داد .
پنجم : آنگاه که از ناچاری ، تحمیل شدهای را پذیرفت و شکیباییاش را ناشی از توانایی دانست .
ششم : آنگاه که زشتی چهرهای را نکوهش کرد، حال آن که یکی از نقابهای خودش بود .
هفتم : آنگاه که آوای ثنا سرداد و آن را فضیلت پنداشت .